سلام. بابایی مالو اولده خونه مامان بسلگ. افلش بابایی گفته بود که میخوایم بلیم مفاسلت ولی بعدش اومدیم خونه مامان بسلگ
. مامانی میگه خب خونه مامان بسلگ هم مفاسلت بود دیگه عسیییییسم
. چونکه اس یه شهل اومدیم یه شهل دیگه
. اومدیم اینجا که مامان بسلگ اس مامانی مفاسبت بشه تا وگتی ما بیایم خونه مون. اولش من خوشحالی بودم که حالا پیش مامان بسلگ کلی باسی و ولبلاگ نفیسی میکنیم
ولی بعدش مامانی گفت که اینجا نمیشه ولبلاگ نفشت
. انگال ایتلنتش کنده. من نمیدونم ایتلنت چیه ولی میدونم که اس وگتی اومدیم من اصن ولبلاگ باسی نکلدم
. مچه میگه حتما دیدن ما دالیم میایم ولبلاگشونو گایم کلدن که ما خلابش نکنیم
. نمیدونم.
تاسه بابایی هم اینجا پیش ما نیستش. همش ما و مامانی سه تایی تنهایی هستیم. تاسه بیشتل وگتا مامانی یه دوش میگیله دستش و تو سولاخاش حلف میسنه
. اصلا هم به حلف ما گوش نمیده. واسه همین من و مچه هم همش مجبولیم با هم باسی کنیم. ولی نمیدونم چلا مچه انگده گنده شده
. چونکه من نمیتونم مث اون وگتا لاحت بالاپایین بپلم. همش میخولم به اینول اونول
. تاسه مامانی هم همش میگه آآآآآآخ.
اون لوسی بابایی اومدش اینجا. من و مچه کلی پلیدیم هوا و خوشحالی شدیم. ولی بابایی انگال هنوس فکل میکنه ما اینجا نیستیم. چونکه باسم همش صبا میلفت بیلون عصلا میومد
. عوسش بابایی به مامانی گفت که هل چی میخوایم بنفیسیم بدیم به اون که بساله تو ولبلاگمون. من اینجولی سیاد دوس ندالم
.
املوس اس مامانی پلسیدم چن لوس دیگه ما به دنیا میایم؟ مامانی گفت هنوس خیلیییی مونده عسیسم. ولی گصه نخول تا چشم هم بسالی تموم میشه
.
من اس اون موگع همش چشمامو هم گساشتم ولی هنوس دنیا نیومدم
!